روزی که اعضای بدن به سخن می آیند!
-
تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 21:16
مطمئنم روز قیامت، اعضای بدنم درباره ی هر گناه کرده و نکرده ای مرام به خرج بدن و آبروم رو نبرن؛ از ماه رمضون امسال و ورزش کردنم با زبون روزه نمی گذرن و حتما چغلیم رو به خدا میکنن*! قشنگ وسط تایم ورزش احساس می کنم بدن بیچاره ام با زبون خشک و لرزون ناله میکنه که آخه من چه گناهی کردم که باهام اینجوری تا
مرغ آمین
-
تاریخ: 1396/3/6 ساعت: 17:29
یک آرایشگر ثابت داشتم که بعد از زایمان و درگیری های بعدش و کمر درد شدیدش، دست من رو گذاشت توی پوست گردو. اینجوری شد که دیگه کلا چند ماه یک بار میرم آرایشگاه. اونم آرایشگاه های مختلف و کارشون به دلم نمی نشینه، چون هر کاری دوست دارن میکنن و میگن: ماه شدی! محشر شدی! و آرایشگاه بعدی و نارضایتی و ... بی
رو چشم من قدم بذار تا دامنت خاکی نشه...
-
تاریخ: 1396/3/6 ساعت: 17:29
کوری**... کتاب عجیبی بود... فکرش رو بکن، شب بخوابی، صبح بیدار بشی ببینی همه چیز سیاهه. نه نه سفیده... یک سفید براق و نورانی چسبیده به جفت چشم هات... کوری مسری... کل شهر نابینا بشن به جز یک زن. بعد حوادث پشت سر هم اتفاق بیوفته. شهر بهم بریزه و در نهایت تنزل از جایگاه انسانی به جایگاه حیوانی... تل
اینجا همه چی درهمه! (3)
-
تاریخ: 1396/3/6 ساعت: 17:29
+ هنوز نتونستم فاز اون خانم مسنی که ترم اولشه میاد پیلاتس و میره ردیف اول، جای تقریبا ثابت و همیشگی چند ماه اخیر من می ایسته رو درک کنم! بعد جالبه وقتی مربی یک حرکت جدید رو میگه و بلند میشه تا تک تک بچه ها رو چک بکنه، این خانم حرکت یادش میره و برمیگرده عقب و خیره میشه به حرکات من! اکثر اوقات هم حرکا
رستم زایی یا روت کانال؟! این بار مسئله این است!
-
تاریخ: 1396/2/22 ساعت: 18:36
+نمی دونم چه حکمتیه که چند روزه در حین خوردن ناهار، یاد خاطره ی وقتی میوفتم که بیمار اصرار داشت، دندون مصنوعیش پوسیده شده و جنسش خوب نبوده؛ من هم انکار می کردم که امکان نداره، اون وقت بیمار دست دندونش رو از دهانش درآورد و ناحیه ی سبز و قهوه ای رنگی ر
من او را دوست داشتم...
-
تاریخ: 1396/2/16 ساعت: 3:11
من رمان ' من او را دوست داشتم' را خیلی دوست داشتم؛ با اینکه تم غمگینی داشت و گاهی بعد از خوندن بعضی از جملاتش، دقایقی توی خودم می رفتم و حالم گرفته می شد و گوشیم را به گوشه ای می انداختم. کل کتاب مکالمات یک عروس و پدرشوهرش است. پیرمرد عبوس بر اثر اتف
اینجا همه چی درهمه! (2)
-
تاریخ: 1396/2/16 ساعت: 3:11
1. دختر 30 ساله ی دوست داشتنی، مثل ذکر تسبیح این جمله رو مرتب تکرار می کرد: " خانوم دکتر! به خودا حالم بهم میخوره!" و جلوی دهانش رو میگرفت؛ من هم که می دیدم کوچکترین نشونه ای از حالت تهوع نداره، به شوخی می گفتم: " ناخن هاش رو! " خجالت می کشید و دست ه
انقدر بخند که ابرا ببارن/ مقصد جاییه که غم ها نباشن
-
تاریخ: 1396/2/9 ساعت: 3:41
استرس دارم. تا حالا این کارو نکردیم، ولی توصیه ی بقیه است. نهایتش بهشون بر می خوره دیگه؛ خلاف که نمی کنیم! یکی دو بار اول احتمالا سخت باشه. مادرجان شکوه امروز می گفت دو سال گذشته. می خواستم بگم از اول اون جریان، آره دو سال گذشته. می دونی با اینکه سخت بود ولی همه چیز مثل یه خاطره ی خیلی دوره برام. از...
وقتی خیاط هم توی کوزه میوفته!
-
تاریخ: 1396/2/9 ساعت: 3:41
گفته بودم که یکی از دندونام اذیتم میکنه و خیلی وقته بهش بی توجهم. بالاخره قبل از عید پیش یکی از اساتید ترمیمی رفتم و خواستم معاینه ام بکنه. گفت دو تا گرافی بایت وینگ بگیر و بیا. من هم گفتم باشه و از بس پیگیرم من! بالاخره هفته پیش عکس رو گرفتم و به خانم دکتر نشون دادم. خانم دکتر گفت که توی عکس خیلی خ...
با اینا زندگیم و سر میکنم ؛)
-
تاریخ: 1396/2/9 ساعت: 3:41
عاشق میوه خوردن هستم. مخصوصا سالاد میوه؛ یعنی هر میوه ای توی یخچال هست رو خرد کنی، قاطی هم دیگه بکنی، یه پر نارنگی یا پرتقال رو له کنی روی کل مجموعه و به عنوان صبحانه یا شام بخوری! امیدوارم زن باردار، رد نشه ازین ورا! + توصیه پایانی: حتما حتما حتما، میوه رو توی وعده های غذایی بگنجونین. میوه خوردن رو...
عشق باید یک خیابان دو طرفه باشد.
-
تاریخ: 1396/2/9 ساعت: 3:41
هیچ وقت حس ششم دخترها رو دست کم نگیرید. چون به راحتی با طرز نگاه و من من کردن در صحبت هاتون وقتی باهاشون روبه رو می شین، می فهمن که ته دلتون چی می گذره. متوجه می شن در پس سوال های نامربوط تون درباره ی دندون درد بچه خواهرتون و پیشنهاد کاری که براشون دارین چه خبره! پس چرا شما احساس اونا رو متوجه نمی ش...
اینجا همه چی درهمه!
-
تاریخ: 1396/2/9 ساعت: 3:41
1. با وجود اینکه رمز وای فای رو به برادرجان ندادیم تا آلوده ی فضای مجازی نشه، نامبرده از شکمش میزنه و پول توجیبی اش رو خرج اینترنت خطش میکنه! پریشب بعد از اینکه در گروه فامیلی جنجالکی ایجاد کرد و من دعواش کردم که برو بخواب، من رو بلاک کرده بود و من مفتخر به دیدن پروفایلش که 10 تاش عکس نیمار در ژست ه...
دوست داشتم کسی، جایی، منتظرم باشد...
-
تاریخ: 1396/2/9 ساعت: 3:41
برنامه ریزی می کنی؛ حالا برنامه ریزی هم نه، رویابافی می کنی که تا فلان روز فلان اتفاق می افتد و با این رویابافی شاد شادی. با خوش بینی تمام تلاش می کنی و به انتظار عبور روزهایت می نشینی. روزها می گذرند و تک تک رویاهایت، هر کدام به نحوی نقش بر آب می شوند. درست مانند دخترکی که به سختی درس می خواند، چون...
دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید/ می ترسم ازون لحظه که دیوانه نباشی
-
تاریخ: 1396/1/26 ساعت: 1:26
بعضی روزها از اول صبح بدشانسی میاری و تا آخر اون روز پشت سر هم بدبیاریه که برات پیش میاد! این جور وقت ها شب وقتی سرت رو روی بالش می ذاری و داری از شدت خستگی بیهوش میشی یه لبخند میشینه روی لبت که خداروشکر که بالاخره امروز تموم شد، حتما فردا روز بهتریه حتی اگه از شدت خارش جای نیش کک ها خوابت نبره! مسل
لایق وصل تو که من نیستم/ اذن به یک لحظه نگاهم بده
-
تاریخ: 1396/1/26 ساعت: 1:26
وقت زیادی نداشتم، صبح زود بود و هوا سرد. مسیر آشنا بود، چشم بسته هم می تونستم راه رو برم. از باب الرضا رفتم سمت رواق امام خمینی. خیلی شلوغ بود، همه منتظر دعای ندبه بودن. گوشه ای ایستادم و نماز صبحم رو خوندم. وارد صحن جمهوری شدم، صدای نقاره زن ها به آسمون می رسید، چند دقیقه ای درنگ کردم؛ قلبم آروم نم
اورکا! اورکا!
-
تاریخ: 1396/1/26 ساعت: 1:26
یادمه پارسال این موقع ها، مادرجان بهار رو بردم بخش تا دندونش رو ترمیم کنم. کارش ترمیم کامپوزیت و خیلی سبک بود، زود تموم شد. کلی از زمان بخش مونده بود. آینه و سوند رو برداشتم و شروع کردم به اکتشاف در جای جای دندوناش و فهمیدم دندون عقل بالاش پوسیدگی سرویکال( روی طوق دندون) داره! حالا از من اصرار که خو
میون این همه خوشگل کیو انتخاب کنم؟! + الحاقیه
-
تاریخ: 1396/1/7 ساعت: 16:23
نرم افزار فیدیبو رو بالاخره نصب کردم و سریع سه تا کتاب من پیش از تو، من بعد از تو و پاییز فصل آخر سال است رو خریدم؛ الان انقدر خوشحالم که نمی دونم اول من پیش از تو رو بخونم یا پاییز ... رو! خدایا این دلخوشیا رو از من نگیر، بالاخره هر کسی یه نقطه ضعفی داره ؛-) # عنوان آهنگی به همین نام از مهرداد :-
آخرین فصل سال
-
تاریخ: 1396/1/7 ساعت: 16:23
... کاش مرده بودی، اما نرفته بودی. اگر مرده بودی چیزهای خوبت برایم زنده می ماند و بس بود برای بقیه ی عمرم. اما رفته بودی و هیچ چیز خوبی از تو باقی نمانده بود... ...مالیخولیایی شده ام. همین کتاب ها مالیخولیایی ام کرده اند، می دانم. همین کتاب ها که پر از قهرمان هستند. قهرمان های سمی. قهرمان هایی که ه
میون این همه خوشگل کیو انتخاب کنم؟!
-
تاریخ: 1396/1/1 ساعت: 14:12
نرم افزار فیدیبو رو بالاخره نصب کردم و سریع سه تا کتاب من پیش از تو، من بعد از تو و پاییز فصل آخر سال است رو خریدم؛ الان انقدر خوشحالم که نمی دونم اول من پیش از تو رو بخونم یا پاییز ... رو! خدایا این دلخوشیا رو از من نگیر، بالاخره هر کسی یه نقطه ضعفی داره ؛-) # عنوان آهنگی به همین نام از مهرداد :-/
فقط حالم بهتره چون زندگی و ساده گرفتم.
-
تاریخ: 1395/12/30 ساعت: 3:31
95 داره آخرین نفس های خودش رو می کشه، نفس نفس می زنه، عین 366 روز رو دویده و انگار که عجله داشته باشه خودش رو سریع رسونده به 96. سال 95 واسه من چجوری بود؟ یک سال کاملا چالشی بود؛ سالی که سعی کردم دست خودم رو بگیرم و خودم رو از روی زمین بلند کنم و بگم: " یا علی! قوی باش هوپ جانم! " سالی پر از خنده و