باشه، ما هم خدایی داریم... - تاریخ: 1396/11/21 ساعت: 20:58
سکانس اول ( روز- داخلی- اتاق دندانپزشک) سرم رو از روی بیمار بلند می کنم و با خستگی میگم: خانوم نون! مریضا دوباره همه با هم اومدن تو که! من تمرکز ندارم. ببرشون بیرون از اتاق بهشون نوبت بده. خانوم نون: چشم خانم دکتر. رو به بیمارها ادامه میده: بیاین بیرون. یکی از زن ها از زیر دستای خانم نون فرار می کنه...
فراموشت نشه زنجیر، شنیدم جاده لغزنده است! - تاریخ: 1396/11/18 ساعت: 12:46
الاول- پسر جوون وارد اتاقم شد و گفت که پدرش سکته مغزی کرده و دندون هاش لق شدن و می ترسه دندون ها بیوفتن ته حلق پدرش، عکس دندون های پدرش رو نشون داد و با نگرانی پرسید: بیارمش شما دندون هاش رو می کشید خانم دکتر؟ گفتم بله فقط نامه از پزشک مرکز بیار واسم. ساعتی بعد، پسر دوباره در زد و گفت پدرم رو آوردم،...
سِرتِقه، ولی دوستش دارم... - تاریخ: 1396/11/18 ساعت: 12:46
باورتون نمیشه تا چه حد برای رسیدن آخر هفته و رفتن به سینما با برادرجانم، لحظه شماری می کنم. قراره بریم " آینه بغل" رو ببینیم. البته من دفعه ی دومم میشه. دفعه اول در کنار لحظاتی که با چشم های خیس از اشک در اثر خندیدن زیاد، فکر می کردم چقدر فیلمش بی مفهوم ولی خنده داره، به خواهرم می گفتم جای داداشمون ...
جوان تر یا پیرتر؟! این بار مسئله این است! - تاریخ: 1396/11/18 ساعت: 12:46
عاشق اون بیمارهایی هستم که در می زنن و میان داخل و به در و دیوار با تعجب نگاه می کنن و رو به من میگن: دکتر نیستش؟ نمیاد؟ من هم لبخند سردی ( !! ) می زنم و میگم: خودم هستم. قیافه ی خجالت کشیده شون، همیشه به خنده می اندازه من رو! *** به مکالمه ی من و زن و شوهر مسن دقت نومایید: من: چند سالتونه خانم؟ شوه...
می ریم که با تعریف این دو خاطره، دی رو تموم و بهمن ماه رو تحویل بگیریم! - تاریخ: 1396/11/7 ساعت: 23:16
بیمار مرد ٤٥-٤٦ ساله با سابقه ی ناراحتی قلبی و با نامه ی متخصص قلب وارد اتاقم شد. به قدری بدخط بود که اصلا نمی فهمیدم چی نوشته. یه عبارت اختصاری تو مایه های PCOS!! به عنوان مشکل بیمار نوشته بود. از پزشک مرکز پرسیدم، اون هم متوجه نشد چه بیماری داره ولی بقیه ی خطوط رو خوند: با آرامش و بی حسی بدون وازو...
اگه بتونم این نکته رو آموزش بدم به بیماران، راحت و سبکبال از دنیا میرم! - تاریخ: 1396/11/7 ساعت: 23:16
ممنونم که با داد و بیداد و هوچی گری و تهدید به اینکه اگه پول تو حسابم بود، کسی رو توی مرکز زنده نمی گذاشتم، اعصابم رو برای بقیه روز به هم ریختی؛ آقای پدرِ بیمارِ به ظاهر محترم! + بعدا نوشت: با دقت به عکس سه نکته رو متوجه شدم: یک: من از اولم دست خطم دکتری بوده، روم به دیوار با این دست خط! دو: انقدر ع...
نترس، قول میدم نخورَمت! - تاریخ: 1396/11/7 ساعت: 23:16
با توجه به حدیث بالا و حجم بالای ترسی که بچه ها از من و اتاقم دارن، مطمئنا من بهشت رو هم ببینم؛ این سرای مذکور رو نمی بینم. هعییی... برای ارزیابی میزان همکاری بیماران اطفال توی دندونپزشکی یک طبقه بندی به اسم فرانکل داریم. بچه ی کاملا غیر همکار دو منفی، غیرهمکاری که امید میره یکم همکار بشه منفی، بچه ...
بانوی فصل درختان سارپوش! دیدی که رفتنت از شهرِ شعرِ من، یعنی غروب زمینی مزارپوش؟ - تاریخ: 1396/10/28 ساعت: 13:22
باید فردا برگردم با دستی که کمتر ولی هنوز درد می کنه. امیدوارم بیمارها درکش رو داشته باشن که نمی تونم دیگه زیاد دندون بکشم، نداشتن هم، کاری از "دستِ من" برنمیاد. من به دست ها و سلامتیم حالا حالاها نیاز دارم. خانم نون -دستیارم- زحمت قانع کردنشون رو به عهده گرفته. از طرفی امیدوارم این بار دیگه توی تاک...
پاستیل خورندگانیم! - تاریخ: 1396/10/28 ساعت: 13:22
انقدر رفتار و عادات من و همخونه متفاوته که وقتی یک شباهت پیدا می کنیم کلی ذوق می کنیم. به مکالمه اخیر ما توجه فرمایید: -هووووپ! -جانم؟ -یه شباهت دیگه هم داریم. -چی؟ -جفتمون عشق پاستیلیم! -اممم! من یک هفته است به جرگه ی عاشقان پاستیل پیوستم ها، بخاطر دستم هی خوردم هی خوردم تا عاشقش شدم. البته مامانم ...
دختَر یعنی دل بَر - تاریخ: 1396/10/26 ساعت: 8:52
نشسته بودم و با گوشیم کار می کردم که صدام کرد: خانم دکتر یه لحظه بیاین! بیمار نمی ذاره واسش بی حسی بزنم. دختر کوچولوی ناز و تپلی روی یونیت سیار خوابیده بود. من رو که دید گفت: سلام خانم دکتر و ادامه ی گریه هاش رو از سر گرفت. تابوره رو کشیدم سمت چپ و نشستم. به پسر سال پایینی گفتم: کدوم دندونشه؟ -ای (E...
غم دارم... - تاریخ: 1396/10/26 ساعت: 8:52
درد داره بی پولی مردم. درد داره کار توی مناطق محروم. درد داره فرار بیمار از عصب کشی چون پول هزینه ی زیادش رو نداره و میگه: خانم دکتر بکش. دیگه تحمل دردش رو ندارم. درد داره دیدن ناراحتیش بعد از کشیدن دندونش و بغضی که توی نگاه شوهرشه و میگه: اگه پول داشتم نمیذاشتم بکشه دندونش رو. درد داره وقتی تنها کا...
اینجا همه چی درهمه! (٤) - تاریخ: 1396/10/26 ساعت: 8:52
وان- خدایی آمپول عضلانی و سرُم بیشتر درد داره یا آمپول بی حسیِ بی نوای ما؟! چرا انقدر ازش می ترسین؟ در این حد که خانومه خوابیده روی یونیت واسه ترمیم دندونش، با ترس میگه: آمپولم میخواین بزنین؟ میگم: نزنم؟! میشه؟! میگه: پس از اون ژل بی حسی هایی که به دخترم زدین واسه من هم بزنین! یکم به افق خیره می شم ...
من یار مهربانم، دانا و خوش بیانم! - تاریخ: 1396/10/26 ساعت: 8:52
کسی می دونه اسم این مریضی که کلی کتاب نخونده داری ولی بازم میری ٤ تا کتاب می خری اضافه می کنی به قبلیا، چیه؟! :-/ بعد شما هم مثل من تمرکز و سرعتتون برای کتاب خوندن در مقایسه با گذشته که موبایل و شبکه های مجازی نبود، کم شده؟ راهکاری سراغ دارین؟ گوشیم رو بندازم تو یخچال؟ لپتاپم رو پرت کنم تو کابینت یا...
دارم میام پیشت، جاده چه همواره! - تاریخ: 1396/10/26 ساعت: 8:52
وقتی بیمارم کودکه و یکی بیاد توی اتاقم، مسلما از خنده روده بر میشه. شعر که با صدای بچگونه می خونم باهاشون. گریه که می کنم تا توجهشون رو جلب کنم. می پرسم ازشون لیسانسه ها رو می بینین؟ خیلی هاشون ضایعم می کنن میگن نه ولی بعضیاشون میگن آره، بعد کلی حبیب رو مسخره می کنیم با هم! باب اسفنجی هم که همشون دو...
اندکی صبر... سحر نزدیک است؟! - تاریخ: 1396/10/26 ساعت: 8:52
چند ماه پیش بر و بچ بلاگستان، گروهی توی تلگرام زدن و من رو اد کردن( هرچند بخاطر دلایلی که واسشون توضیح دادم، مدتی بعد مجبور به ترک اون گروه شدم). یکی از بچه ها (فکر کنم الی. جان) کلیپ زیبایی رو به اشتراک گذاشت که در مورد لیست کارهاییه که در زمان مجردی هر کسی باید انجام بده. امروز دوباره چک کردم، در ...
حال من بعد از تو مثل دانش آموزی است که / خسته از تکلیف شب خوابیده روی دفترش... - تاریخ: 1396/10/26 ساعت: 8:52
اینجانب هوپ هستم منشی، دستیار و دندانپزشک! نوبت می دم. همه وسایل رو خودم جا به جا می کنم و اون وسط ها خدمت دندونپزشکی هم انجام می دم! :-/ انقدر که سر و کله زدن با بیماران سر نوبت دادن و یاد دادن این نکته که ' وقتی سر یک بیمار دیگه هستم در رو باز نکنین بیاین بالای سرم و با اصرار نگین: خانوم دکتر! نیگ...
آهو برای چه باید زمان صید، کاری کند که خوش اندامتر شود؟! - تاریخ: 1396/10/26 ساعت: 8:52
در عین حالیکه خوشحال بودم که یک هفته ی دیگه تموم شده و دارم میرم خونه، خسته بودم. خیلی خسته بودم. طوری که سوئی شرتم رو تا کرده و زیر گردن دردناکم گذاشته و به خودم گفتم تا خونه می خوابم. البته اگه مرد پشت سری اجازه می داد. فکش یک لحظه هم استراحت نمی کرد و بلند بلند با خانمش صحبت می کرد. ولی مهلت نمی ...
بله! من یک دست چپِ گناهی هستم. :-( - تاریخ: 1396/10/26 ساعت: 8:52
خراب کردن روپوش، بیمار معتاد کولی، دیتام بهم خورد، معتادِ سن بالا، شهر کوچیک و بیمار آشنا، بیمار دندانپزشک، آدامس بیمار، تاکسی و مرده گنده اینا همه کلید واژه هایی بودن که تصمیم داشتم بیام امروز در موردشون بنویسم. ولی نمی تونم. میشه گفت زیاد از حد به خودم فشار آوردم توی این مدت. تنها نکته خوبش، یک هف...
کجا؟! بودین حالا، تازه چای دم کردیم! - تاریخ: 1396/10/26 ساعت: 8:52
حالا گذشته از حجم زیاد لوس کردن خودم واسه خانواده ی گِرامم در این چند روز گذشته که پاستیل می خوام واسه دستم خوبه و نمی تونم صبحونه بخورم نون ترید کنین واسم و قاشق آخر غذای ته بشقاب رو نمیتونم بخورم و قرار دارم منو نیمچه آرایشی بکنین و کلی لوس بازی های چندش آور دیگه! و ذخیره ی مهر و محبتشون واسه هفته...
آرزو کن واسه فردا، اگه امروزِتو چیدن/ آرزوهاتو بغل کن، آرزوهات همه چیتَن. - تاریخ: 1396/9/23 ساعت: 20:12
چَمدونم وسط اتاقمه. کمد لباسام رو هم خالی کردم وسط اتاق. آهنگ های آلبوم جدید قمیشی پشت سر هم دارن پخش میشن. دامنِ مشکیِ کوتاهِ چین چین رو جلوی چشمام میگیرم. آه می کشم. می فرستمش ته کمد. کنار بقیه ی لباس ها. چی فکر می کردم و چی شد؟ دو سال پیش تصورش رو هم نمی کردم بعد از پایان درسم، در این نقطه باشم. ...

برچسب‌های مرتبط

رمز خود را فراموش | رمز خود را فراموش کرده ام | رمز ایمیل خود را فراموش کرده ام | fortune teller 100 true | fortune teller 1962 | fortune teller 1930 for v4 | i hate onions | i hate onions meme | i hate onions reddit | سکوت میکنم