هر کدوم از ما یه جور نگران بعدشه - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 11:34
گذشته از اینکه از همون دور وقتی طرف رو دیدم، منقبض شدم و توی دلم به خودم و اون زنی که به زور توی باشگاه شماره ام رو گرفت، فحش دادم؛ درک نمی کنم چطور کسی از دختری که سال ها تلاش کرده برای کسب مهارت های
داداچیِ من - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 11:34
از کل کل های اخیرم با داداشم میتونم به این اشاره کنم که میاد هی عکسایی که تو باشگاه از خودش گرفته رو نشون میده، یا میاد میگه دست بزن به بازوم ببین چقدر سفته، من مسخره اش میکنم! بعد من خسته از باشگاه م
این پست واسه اینه که توی قبلی بهش اجحاف شد! - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 11:34
دوست خواهرم یکی از عکسای خیلی خوشگل پروفایل خواهرجان رو روی یه شاسی کوچیک چاپ کرده بود و کادوی تولد بهش داده بود. من هم چشمم شدیدا به این عکس بود. هیچی دیگه بالاخره دل رو زدم به دریا و رفتم جلوی روی خ
قاصد روزان ابری داروگ! کی می رسد باران؟ - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:59
" امید فقط تو رو صبورتر میکنه، ولی واقعیت رو تغییر نمیده." این دیالوگ رو از فیلم هندی "رسوایی ٢٠١٩" شنیدم و انقدر من رو به فکر فرو برد که سریع نوشتمش تا فراموش نکنم. وقتی اسم "هوپ/امید" رو برای خودم
تا وقتی اینترنت رو وصل نکنن، هر شب پست می ذارم به همین سوی چراغ قسم! - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:59
من منتقد حرفه ای فیلم نیستم. از دید فردی که فیلم های ایرانی رو فقط توی سینما می بینه و حجم نتش رو برای دانلود فیلم های خارجکی می ذاره(می ذاشت!) ، هر چهار فیلمی که توی سه شنبه های اخیر دیدم، رضایتم رو
یک بار به اصرار تو عاشق شدم ای دل/ این بار اگر اصرار کنی وای به حالت - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:59
تعریف عشق واقعی اینه که انقدر طرف رو دوست داشته باشی که حتی اگه با تو نباشه هم، از خدا بخوای شاد و خوشبخت باشه؟ اینکه در پایان هر رابطه ای ژستِ روشن فکری می گیریم و با چشمان اشکی می گیم: " آرزو می کن
زنگ تفریح! ( تا اینو جواب میدین پست شب رو می نویسم، من کوتاه بیا نیستم! ) - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:59
شرلوک هلمز در خیابانها قدم میزد. صبح هنگام دید مردم زیادی جمع شدهاند. آنها دور بدن یک زن مرده حلقه زده بودند. آن زن را بازرسی کرد و یک کیف پول یافت. اسمش آنا بود. با همسر زن تماس گرفت. شوهرش گوشی ر
من عاشق تنهاییم، تنها بشم، اما تو باشی... - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:59
چند وقت پیش توی اینستاگرام این سوال مُد شده بود که: کسی رو توی زندگیت داری که انقدر دوستت داشته باشه که از هیچ چیز نترسی؟! به نظرم ذات سوال مسخرست. توی این دوره زمونه آدم باید امیدش به خدا و نیروی خود
کله خر(اب)ان - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:59
اگه کسی ازم بپرسه جالب ترین خصوصیتی که در خودت کشف کردی چیه؟ جواب میدم: شجاع بودن ( شما بخون کله خراب داشتن!!) در عینِ ترسو بودن! ادامه مطلب
خواه پند گیر، خواه ملال! - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:59
با شما که رودربایستی ندارم از ما خانومای دندونپزشک، سر و همسر خوب و به درد بخور درنمیاد برای کسی! کمر درد و گردن درد و مچ درد و انگشتِ اشاره درد ( بخاطر اندوی زیاد!) که داریم. رفتنمون به کلینیک با خو
شیطونه میگه مجموعه " هوپ و بیماران" رو براشون بفرستم! - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:59
پیامک اومده برام: راوی لحظه های شفا باشید در نخستین جشنواره روایت زندگی حرفهای جامعه پزشکی. ارسال آثار تا 15 آذرماه اطلاعات بیشتر و شرکت در برنامه در سایت سازمان نظام پزشکی ایران + شاید بگین چرا نمی نویسی؟ باید بگم تهی شده مغزم از هر موضوع! از وقتی نت وصل شده و خبرها رو دیدم، مودم اومده پایین. از قد...
یه مَرَضه می دونم - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:59
لیست کتابهایی که دارم و هنوز نخوندم رو نوشتم تا منظم بشن و تک تک بخونمشون، شدن ١٦ تا. ٨ تا کتاب هم خواهرم فرستاده توی کتابخونه ام؛ شدن ٢٤ تا. سوالی که پیش میاد اینه که چطور جلوی خودم رو بگیرم تا وقت
حالا تا هر وقت دلت میخواد راهم نده تو اتاقت! :-/ - تاریخ: 1398/2/6 ساعت: 10:00
درسته توی دوران بلوغتی و سر و کله زدن باهات خیلی سخته. درسته راه های مختلف رو امتحان می کنم تا به صمیمیت دوران بچگیت برگردیم که همش بغلم بودی و حرف زدن رو باهات تمرین می کردم؛ ولی توی بی احساس اکثرا ت
اونی که به راه توست، چشم های منه... - تاریخ: 1398/2/6 ساعت: 10:00
در عین استقلال و بی نیازی و حالِ خوبِ دلم، نیازمندتم. بی خجالت. بی حرف پیش. از تهِ تهِ دلم... و این قشنگ ترین پارادوکس دنیاست برای من! * عنوان خونه به خونه از خانوم هایده
رَستن از دامت نتوانم... - تاریخ: 1398/2/6 ساعت: 10:00
آدما وقتی بی حس می شن، راحت ترن. شاید اذیت بشن از تنهایی شون، شاید دل شون پَر بزنه برای یه مخاطب خاص که از جیک و پوک هم خبر دارن، ولی در عوض روح شون در آرامشه. تا کی میخوایم روان مون رو آزار بدیم و بر
تر و تازه موندنِ گل واسه اشک شبنم هاست... - تاریخ: 1398/2/6 ساعت: 10:00
کفش اسپرتام رو پوشیدم و در جواب مادرجان شکوه که اصرار می کرد ماشین ببر. گفتم: میخوام پیاده روی کنم. باد شدید میومد و من هندزفری به گوش، موبایل تو جیب مانتو، کارت تو جیب شلوار، توی مسیری بودم که تمام د
هوپ و بیماران در هفته ای که گذشت. (٩) - تاریخ: 1398/2/6 ساعت: 10:00
یکـ- ایام عید بود و زمان سرریز تهرانی های اصیل به شهر و دیارِ اصلیشون! کلی بیمار مهمان داشتم. دقیقه ی نود که تایم کاریم رو به اتمام بود زنی که به تیپش می خورد اهل این حوالی نباشه، با خواهرش وارد مطب ش
Tell me some thing girl, are you happy in this modern world? - تاریخ: 1398/1/10 ساعت: 18:24
چند وقته یه خلأ در وجودم حس می کنم که واقعا نمی دونم چطوری باید پرش کنم. میرم، میام، کار می کنم، تفریح می کنم، میگم، می خندم، می خرم، می خورم، می خونم، می بینم، آشنا میشم، بلاک می کنم و ... ولی همش یه
هوپ و بیماران در هفته ای که گذشت. (٨) - تاریخ: 1398/1/10 ساعت: 18:24
هانا- بهتون قبلا گفته بودم که چقدررررر پیش بچه ها محبوبم و دوستم دارن. طوری که مثلا میرم عید دیدنی بعد دقت می کنم بچه ی فامیل کل وقتی که خونه مامان بزرگش هستیم، ساکت نشسته و با اخم نگاهم می کنه؛ کاشف
پیش دو چشم روشنت ماه به سجده می رود... - تاریخ: 1397/12/19 ساعت: 18:46
گاهی وقتا که مودم پایینه، نخ دندون کشیدن تنها راهیه برای اینکه جلوی خودم رو بگیرم؛ وگرنه این شکمی که من از خودم سراغ دارم با گلوله مستقیم هم ول نمی کنه خوردن رو! اگه دیدم باز هم کنترل نشد میرم تو کار

برچسب‌های مرتبط

رمز خود را فراموش | رمز خود را فراموش کرده ام | رمز ایمیل خود را فراموش کرده ام | fortune teller 100 true | fortune teller 1962 | fortune teller 1930 for v4 | i hate onions | i hate onions meme | i hate onions reddit | سکوت میکنم