میژن کامپلیتد؟!
-
تاریخ: 1399/2/7 ساعت: 0:10
بله دوستان به نظر می رسه بنده با کوتاه کردن موهام، وارد فاز بعدی قرنطینه شدم. عادت کرده بودم که هر پنج شش ماه یک بار برم آرایشگاه پایین موهامو صاف کنم و موخوره هاشو بگیرم. اسفند که کلا همه کاسه کوزه
u200eاسمتو زمزمه کردم، این تمام شورشم بود...
-
تاریخ: 1399/2/7 ساعت: 0:10
دلم میخواست این صدای بارون رو تو یکی از کلبه های ماسال بشنوم، وقتی تو حال نیمه مستی (استغفرالله!) بین جمعی نشستم که میدونم یکیشون حواسش بیشتر از همه پیش منه، آره واقعا دلم لمس حال مطلوب خواسته شدن قبل
حالا حرفامو میخوای باور بکن، باور نکن!
-
تاریخ: 1399/2/7 ساعت: 0:10
کنکوری که بودم لابه لای برنامه ریزی های درسیم که کِی عمومی بخونم، کی تخصصی و چند ساعت کدوم درس رو بخونم و چند دقیقه استراحت کنم، یه تایم ١٥ دقیقه ای برای رقص گذاشته بودم. اینطوری که دفتر و دستکم رو جم
عزیزترین سوغاتیه غبار پیراهن تو
-
تاریخ: 1399/2/7 ساعت: 0:10
میشه گفت مادربزرگم از معدود افرادیه که با میل و رغبت اجازه میدم بوسه هاش رو مستقیم روی لپم بذاره و در مقابل هم خودم واقعی و نه هوایی می بوسمش. این دوری اجباری دو ماهه کلافه ام کرده بود. تا کی باید با
تا بداند که شب ما به چه سان میگذرد/ غم عشقش دِه و عشقش دِه و بسیارش دِه
-
تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 11:38
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ادامه مطلب
ببین هر دفعه توی آغوشمی، یه راز مگو رو بگو می کنم...
-
تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 11:38
دیگه نمی تونم بیشتر از این از شما مخفی کنم. اولش گفتم روند معمول پست هات رو ادامه بده هوپ. دلیلی نداره همه زندگیت رو بیای بنویسی و در معرض دید همه بذاری. ولی بعدش حس بدی بهم دست داد. مسئله کوچیکی نیست
هوپا! تکرار غریبانه روزهای کرونایی ات چگونه گذشت؟!
-
تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 11:38
به بهونه چالش حریر، هر کی به نقاشیم خندید ایشالا سوسک شه! :-)
در ادامه ی راه تغییرات...
-
تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 11:38
اینکه شروع کردم به بیشتر "خودم" بودن و منِ وجودیم رو در اولویت گذاشتن، عجیب غریب و جالب و در عین حال بعضا اعصاب خردکنه. نمودش وقت هاییه که با بعضی از اعضای خانواده از نقطه نظر سیا*سی متفاوت هستی و قبل
لطفا آدمای تنبل و شکم گنده نیان تو پیج من، مرسی!
-
تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 11:38
اونی که از بازگشایی باشگاه ها ناامید شد و امروز با دانلود اپ و ورزش در منزل، عرق خودشو درآورد؛ آنلاین شد. انگار مجبور بودم بزنم رو برنامه هارد! ولی خیلی خوب بود. امتحان کنین. + 30day workout challenge
دیدی چی شد؟! + کیک!
-
تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 11:38
دقت کردین تو بحبوحه ی حبس خونگی، روز پدر داره میاد و اصلا حواسمون بهش نبوده؟! حتی نمیشه رفت بیرون جوراب خرید و تقدیم با عشق کرد! تنها ایده ای که دارم اینه که واسه بابام کیک بپزم؛ که در مقایسه با کادوی
لب جوی نشین و ...
-
تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 11:38
پیرو همان بحثی که دیروز(١) نوشتم، امروز لپ تاپم را خانه تکانی کردم. تمام فایل ها را مرتب کردم و بعد عکس ها و فیلم ها و مطالب شخصی ام را یک جا جمع کردم و توی فلشی ریختم؛ تا بعد از تعمیر لپ تاپ دوباره آ
این صبر که من می کنم افشردن جان است...
-
تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 11:38
نمی دانم کدامش سزاواری بیشتری دارد. اینکه همه ی عمرت با دلی پردرد، اطراف بگردی تا اینکه از فشار آن منفجر شوی یا اینکه اجازه بدهی هر پاراگراف، هر جمله و هر واژه، از دردی که داری از وجودت به بیرون رانده
این روزهام می گذره این دردا فروکش می کنن/ الانم خوبم چشام الکی شلوغش میکنن
-
تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 11:38
مثل دیوونه های احساساتی وقتی استوری و پست های دوستای پزشکم رو می بینم، می زنم زیر گریه و میرم بهشون التماس می کنم اول از همه مراقب خودشون باشن. از تک تکشون قول می گیرم بعد از تموم شدن این بحران، همو ب
صدای سنگین سکوت
-
تاریخ: 1398/10/27 ساعت: 18:36
خب به نظرتون از الان به بعد در مورد چه موضوعی سکوت کنم؟
قوی باش رِ ف ی ق
-
تاریخ: 1398/10/27 ساعت: 18:36
لازمه بگم کلی از حرفایی رو که نمیتونم با خانواده یا دوست های دیگه ام در میون بذارم، به دوست هایی که زمینه ی آشناییشون بلاگستان بوده و بعد به دنیای واقعیم پا گذاشتن میگم و از راهنمایی هاشون خیلی استفاد
به خودم قول شرف دادم ادامه ات ندم...
-
تاریخ: 1398/10/27 ساعت: 18:36
ظرف پنیر روزانه رو که الان پر شده بود از شیرینی به دستش داد. در آبیش رو باز کرد و با ذوق به شیرینی های خشک و کیک کاکائویی که به زور کنارشون جا شده بود، نگاه کرد. -مناسبتش چیه؟ +روز پرستار! -نکنه نرس
آسمان
-
تاریخ: 1398/10/27 ساعت: 18:36
من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بد آهنگ است بیا ره توشه برداریم، قدم در راه بی برگشت بگذاریم. ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟ *مهدی اخوان ثالث
چرا انقدر نوشتن خاطراتمان را دوست داریم؟
-
تاریخ: 1398/10/27 ساعت: 18:36
حتی وقتی که هنوز زنده ایم، دوست داریم وجودمان را مثل سگ هایی که به شیر آتش نشانی شاش می کنند ثابت کنیم. عکس های قابکرده مان را، دیپلم هایمان و کاپ هایمان را که روکشی از نقره دارند به نمایش می گذاریم.
از روی تو دل کندنم آموخت زمانه...
-
تاریخ: 1398/10/27 ساعت: 18:36
از یه جایی به بعد انقدر دستت واسه خودت رو میشه که دقیقا می دونی وقتی توی این حال و هوایی چی حالت رو خوب که نه ولی بهترمی کنه. واسه همینه که بقیه فکر می کنن تو خیلی خفنی که دو سانس پشت سر هم ورزش می کن
هوپ و بیماران در هفته ای که گذشت. (٢١)
-
تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 8:07
یه دونه انار: یه مسئله ای که اخیرا خیلی به چشمم میاد، حرف گوش کردن بیماران آقا اونم وقتی زیر دستم روی یونیت با دهان باز خوابیدنه؛ بدین صورت: - ببینین پوسیدگی دندونتون عمیقه، خب؟ سرشونو پایین بالا میک