فکر نمیکردم هیچوقت به این نقطه برسم... - تاریخ: 1401/11/14 ساعت: 15:02
حس خوبی ندارم به وبلاگم دیگه. همیشه کسایی که کانال میزدن و از اینجا میرفتن رو سرزنش میکردم، ولی الان که توی کانال خیلیهاتون عضو شدم، هی دارم با خودم کلنجار میرم که دیگه وبلاگم رو آپدیت نکنم و برم کانال بزنم ولی دلم نمیاد. پینوشت: دلم اومد و زدم... Adblock test (Why?)
گیانم - تاریخ: 1401/10/18 ساعت: 19:20
غمگینترین پستی که میشد خوند رو الان دیدم: برام دعا کنین بتونم کفن پدرم رو همین الان توی اتاقش پیدا کنم... واران مهربونم، صبر آرزو میکنم برات... :-( Adblock test (Why?)
سوخت - تاریخ: 1401/10/18 ساعت: 19:20
چراغ بنزین روشن شد، نزدیکترین پمپ بنزین بعد میدون بود. قبل از اینکه وارد پمپ بزنین بشم، به خودم گفتم درسته سری قبل برای اولین بار بعد از این همه سال رانندگی، خودت بنزین زدی و انقدر ذوق داشتی که به همه از این موفقیت گفتی، ولی این بار مریضی و بیحال، انگار هنوز قرص و آمپولها اثر نکردن؛ بذار مسئولش بنزی...
همهچی آرومه، من چقدر خوشحالم... - تاریخ: 1401/10/18 ساعت: 19:20
خیلی زیبا و رویایی برگشتیم به ده یازده سال پیش که هنوز شبکههای اجتماعی روی کار نیومده بودن. بدین صورت که به جای حرص و جوش خوردن برای وصل وی پی انهای خریده شده و بعد بالا اومدن ت.لگرام و و وا.تساپ و زجر کشیدن برای آپلود عکس، دوباره از طریق ا.یمیل و اتچ فایل با هم در تماسیم.  اونم فیلتر کنن قرار شده ب...
بیغیرت ۳ - تاریخ: 1401/7/12 ساعت: 3:08
به خودت ایمان داشته باش،تو قوی ترین شخص زندگی خودت هستی ؛) دنبال کنندگان u200e+۵۰۰ نفر این وبلاگ را دنبال کنید Adblock test (Why?)
Trois pour Trente (رمز قبلی) - تاریخ: 1401/7/12 ساعت: 3:08
به خودت ایمان داشته باش،تو قوی ترین شخص زندگی خودت هستی ؛) دنبال کنندگان u200e+۵۰۰ نفر این وبلاگ را دنبال کنید Adblock test (Why?)
خردلی - تاریخ: 1401/7/12 ساعت: 3:08
دست و دلم نمیره که پست بیغیرت بعدی رو بنویسم. ولی تا دارم با خودم کنار میام که بنویسم یا نه: واقعا چه انتظاری داشتم که کت و شلواری که سال ۹۴ خریدم و فقط دو بار پوشیدم، اندازم باشه؟!  البته کتش خیلی خوب و فیته ولی شلواری که بهش بخوره از کجا بیارم تو این ذیق وقت؟ :-( پینوشت: بچهها جان، من تقریبا به هم...
زندگی - تاریخ: 1401/3/13 ساعت: 4:00
گفت: امروز چندمه؟ گفتم: نمیدونم... پنجم؟ گفت: آره. ساعت رو نگاه کن. پنج و هشت دقیقه بود. - میخوام تاریخ دقیقش یادت باشه. و معجزه اتفاق افتاد... Adblock test (Why?)
آزمون الهی - تاریخ: 1401/3/13 ساعت: 4:00
ببین من خیلی فکر کردم از چند گزینه خارج نیست: یا تو خیلی خوبی،  یا من جوگیرم، یا الف و ب،   یا هیچ کدام و  همش رویاست و به زودی بیدار میشم... +ختم بردارین تگ جدیدم همیشگی باشه؛ وگرنه عطای وبلاگنویسی رو به لقاش میبخشم. Adblock test (Why?)
هنوووز جوونم، آرزو دارمممم... - تاریخ: 1401/3/13 ساعت: 4:00
تنهایی سفر کردن هم عالمی داره واس خودش ها. از پاهای بودار و از دو سمت جلو اومدهی مسافرای عقبی دیشب گرفته، تا نصفه شبی اسنپ تا هتل گرفتن و ذوق از قیمت پایینش و تعجب از اینکه هر اسنپی که اینجا میگیرم امکان نداره راننده زنگ نزنه و نگه بیا اونور میدون یا خیابون، که به ندرت توی شهر خودم پیش میاد و ...   ...
دلا نزد کسی بنشین... - تاریخ: 1401/2/3 ساعت: 21:32
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد         به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران         به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد ترازو گر نداری پس تو را زو رهزند هر کس           یکی قلبی
تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد عزیزدلم... - تاریخ: 1401/2/3 ساعت: 21:32
آلزایمر نداره هنوز ولی شواهد ابتداییش رو بعضی اوقات میبینم و دلم خون میشه. توی پنج دقیقه ماجرایی که اخیرا براش اتفاق افتاده رو حداقل دو بار تعریف میکنه. خاطرات گذشتهاش هم که خط به خط حفظ شدم.  دیشب پنج شیش تا قلیه جگر خوردم و سیر شدم و رفتم عقب. چای رو به پدرجان داد آورد. گفتم مرسی بعد غذا
خانوم کوچیک - تاریخ: 1401/2/3 ساعت: 21:32
اولین بار توی مراسم باباجون دیدمش. انقدر ملوس و نرم و سفید و بانمک بود که هی یادم میرفت الان عزادارم و تمام حواسم رو به خودش جلب کرده بود. حتی وقتی بقیه داشتن پک خوراکی درست میکردن تا همونطور که توی اعلامیه گفته بودیم به جای مراسم صرف نیازمندان بشه، من با خوشحالی گفتم حواسم به نینیه. شما مشغول ب
کیست مرا از دست بیان نجات دهد؟ - تاریخ: 1399/9/22 ساعت: 1:46
چرا مطلب بیان نیلوبلاگ مسخره بازی درآورده و اجازه نمیده من عکس بذارم؟! اخطار میده میگه تمام کوکی های صندوق بیان رو حذف کنین، درست میشه ولی نمیشه! پ.ن: با فایرفاکس هم درست نشد! :-///
حنا دختری در خانه + پی نوشت - تاریخ: 1399/9/22 ساعت: 1:46
دخترای مردم یا جنس ناخن هاشون خوبه و بلند می کنن و سوهان می کشن و لاک می زنن یا میرن ژلیش و مانیکور و کاشت انجام میدن و هر جوری شده خوشگل و دلبر می کنن دستانشون رو. اون وقت من همه رو از ته ته گرفتم و
باز دلم مثل همیشه خالیه/ باز دلم گریه تنهایی می خواد - تاریخ: 1399/9/22 ساعت: 1:46
نزدیکانم میدونن من عشق حلوا هستم. اوایل قرنطینه که بیکار بودم در کنار کیک پزی هام، دو هفته یه بار حلوا می پختم و هر بار بهتر از دفعه قبل. تا اینکه یکی از عزیزانم فوت شد و شب اول که حال همه بد بود رفتم
هوپ و بیماران در هفته ای که گذشت. (٣١) - تاریخ: 1399/9/22 ساعت: 1:46
هرمس- می دونین انگشت اشاره ی دست چپ ( دست غالبم) درد می کنه. یک درد مزمن که موقع فشار آوردن اذیتم می کنه و باعث شده اصلا نتونم دیگه دندون دائمی بکشم و وسط کار بدم بیمار رو به همکارم ( که اصلا ازش خوشم
به کجا روم ز دستت که نمی دهی مجالی؟ - تاریخ: 1399/9/22 ساعت: 1:46
باید بنویسم تا راحت بشه مغزم؛ ولی دلم مطلب نمی نیلوبلاگخواد بنویسم. باید بنویسم که خانوم کاف مسیر صحبت رو جوری پیش برد که به طرز جالبی خودم بفهمم چرا توی این هچل افتادم. اینکه همدردی نکرد. نگفت چکار کن، فقط دلیل پر
u200eتمام قلب من تو هستی، پر می زنم تو آسمونا... - تاریخ: 1399/9/22 ساعت: 1:46
بالای درس جدید نوشته: آهنگ ترکی. انقدر اخیراً ماهور کار کردیم که ذوق دارم برای درس جدید. همون اول میگه: خط بزن، آهنگ آذری صحیح تره. نکات جدیدش رو میگه و درس رو می نوازه. مثل خنگا به صفحه گوشیم خیره ش
هر کی گفت چندشه، بلاکش می کنم! - تاریخ: 1399/9/22 ساعت: 1:46
من از اون دختراییم که به اصرار پدرجانم، کله پاچه خور شدم. البته فقط آبگوشت و زبونش رو دوست دارم. زبونش رو هم بدین صورت که اول غر می زنم تهش رو جدا کنین؛ بعد سریع تکه تکه و لِهش می مطلب کنم نیلوبلاگ و نفس عمیقی می ک

برچسب‌های مرتبط

رمز خود را فراموش | رمز خود را فراموش کرده ام | رمز ایمیل خود را فراموش کرده ام | fortune teller 100 true | fortune teller 1962 | fortune teller 1930 for v4 | i hate onions | i hate onions meme | i hate onions reddit | سکوت میکنم